قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3272

تاريخ الفي ( فارسى )

سلطانشاه فرستاد . اين نوبت سلطانشاه انتقام خود از غزان گرفته مرو و سرخس و نسا و ابيورد را از ايشان بازگرفت و ايشان را بالكلّيه از آن ديار مستأصل گردانيد . و چون سلطانشاه استقلال پيدا كرد ، پيش ملك غياث الدّين غورى فرستاده و پيغام داد كه « مناسب آن است كه آنچه از ولايت خراسان در تصرّف تست ، مثل هرات و بوشنج « 1 » و بادغيس را به نوّاب و عمّال ما بازگذار . » و ملك غياث الدّين در جواب او گفت كه « اگر تو ميل ولايت خراسان دارى ، بايد كه در مرو و سرخس و ساير شهرها كه از غزان گرفته [ اى ] خطبه به نام من كنى تا من آنچه از بلاد خراسان مىخواسته باشى نيز به تو ارزانى دارم . » و چون اين پيغام به سلطانشاه رسيد ، فى الحال استعداد محاربه نموده متوجّه ولايت سلطان غياث الدّين شده بادغيس و بوشنج را تاراج كرد . و اكثر سواد آن ولايت را خراب و نابود ساخت . و چون سلطان غياث الدّين از اين حال خبر يافت ، ملك سيستان و خواهرزادهء خود ، بهاء الدّين سام ، را كه والى باميان بود ، به‌اتفاق يكديگر به دفع سلطانشاه فرستاد . اتفاقا ، مقارن آنكه سلطانشاه به حوالى هرات رسد ايشان نيز از آن جانب به حوالى هرات رسيدند . و چون فصل زمستان بود ، مدتى مديد شده بود كه سپاه سلطانشاه در صحراها به تاخت و تاراج مشغول بودند و ستور ايشان از كثرت تردّد ضعيف و ناتوان شده ناچار سلطانشاه صلاح در جنگ نديده و در ساعت عنان عزيمت به صوب مرو منعطف داشت و زمستان را در آنجا گذرانيده . در اوّل بهار باز كس پيش ملك غياث الدّين فرستاده ولايت هرات و بادغيس و بوشنج را طلب داشت . ملك غياث الدّين باز همان جواب گفت و كس به هند پيش برادر خود ، شهاب الدّين ، فرستاده او را با لشكر هندوستان از جهت دفع سلطانشاه طلب داشت . ملك شهاب الدّين به مجرّد رسيدن مكتوب برادرش ، سلطان غياث الدّين ، با لشكرى جرّار ايلغار نموده در اندك روز خود را به برادر رسانيد . و سلطان غياث الدّين به اتفاق برادرش ، شهاب الدّين ، متوجّه هرات شدند و بهاء الدّين سام و ملك سيستان نيز به ايشان پيوستند . و چون اين خبر به سمع سلطانشاه رسيد ، او نيز سپاه بسيار به‌هم رسانيده از غزان و قطّاع الطريقان و اوباش و اجامره به‌هم زده متوجّه جنگ ايشان شد . و چون به كنار آب مرغاب « 2 » رسيد ، سلطان غياث الدّين با برادرش به طالقان خراسان رسيده توقّف نمودند . سلطانشاه نيز در كنار آب مرغاب فرود آمد . و شهاب الدّين غورى با سپاه خود و برادرزاده‌اش ، بهاء الدّين

--> ( 1 ) . شهرى در اقليم خراسان بزرگ در نواحى هرات با آب و هوايى بسيار مطبوع . - ياقوت ، معجم البلدان . ( 2 ) . نهرى در مرو شاهجهان .